ایلام از نگاه شما: آواز خاک، نجوای کوه
ایلام، این واژهی کوتاه اما پرراز، تنها نام یک استان نیست؛ بلکه نوای خاموشیست که باید شنید، تصویریست که باید دید و احساسیست که باید زیست.
از همان لحظهای که چرخهای زندگیات بر خاک این سرزمین میچرخند، چیزی در درونت بیدار میشود؛ چیزی شبیه به شوق بازگشت به ریشه، به اصل، به آنجایی که طبیعت هنوز حقیقت را زمزمه میکند.
ایلام را نمیتوان با کلمات ساده تعریف کرد، همانطور که نمیتوان رودخانهای را در بطری ریخت. اینجا جغرافیا نیست، هویت است.
در دل زاگرس، جاییکه کوهها سرود استواری میخوانند و تنگهها به افسانهها جان میبخشند، ایلام نفس میکشد.
شاید هنوز بسیاری ندانند که درههای این استان، مخفیگاه مهربانیاند؛
که شبهایش، روشن از ستارگانیست که در آسمان دیگر شهرها گم شدهاند؛
که آدمهایش، سادگی را نهتنها زندگی، بلکه نفس میکشند.
ایلام سرزمین تضادهاست:
هم بکر است، هم پر از روایت؛
هم ساکت است، هم پُر صدا؛
هم آشناست، هم عجیب.
در تنگهی رازیانه، زمان ایستاده؛ در کبیرکوه، عظمت معنا مییابد؛ و در رودخانهی کنجانچم، تاریخ جاریست.
بوی نان تازه در خانههای گلی، صدای بزهای کوهی در کوهسارهای دور، و پچپچ باد در میان برگهای بلوط، ایلام را تبدیل به سرزمینی میکنند که میشود عاشقش شد، بیآنکه حتی او را کاملاً شناخته باشی.
ایلام از نگاه شما، یعنی کشف دوبارهی وطن.
شاید وطن همیشه همانجایی نیست که در آن به دنیا آمدهای، گاهی وطن جاییست که در آن خودت را پیدا میکنی. و ایلام برای بسیاری، همان نقطهی وصل است؛ همان جایی که میان خاک و آسمان، انسان معنا پیدا میکند.
پس بنویس…
از لحظهای که در مه صبحگاهی چشمت به کوههای ایوان افتاد؛
از زمانی که در سکوت چشمههای دربند، صدای خودت را شنیدی؛
از لمس اولین برگ بلوطی که باد از کوه آورده بود؛
از احساسی که هیچ دوربینی نمیتواند ثبتش کند، مگر چشم دل.
ایلام از نگاه شما، ادامهی روایت ماست.
این سرزمین، منتظر چشمهاییست که آن را جور دیگر ببینند، و دلهایی که از جنسش باشند…